از ابتدای سال 97 ، ارزش پول ملی کشورمان در برابر سایر ارزها رو به کاهش گذاشت، اما به راستی چه عواملی باعث این رخداد بودند؟

از اواخر زمستان سال 96 زمزمه‌هایی مبنی بر خروج یک جانبه ایالات متحده امریکا از توافق برجام به گوش می رسید،پس از حدس و گمان‌های زیاد، بالاخره ایالات متحده امریکا به سکان داری ترامپ بصورت یک جانبه از توافق برجام خارج شد و تحریم های نفتی را علیه کشورمان مجدد وضع کرد.

در اینکه بازگشت تحریم‌های نفتی، در میان مدت می تواند بر بزرگترین منابع و ذخایر ارزی کشور فشار وارد کند، شکی نیست؛ زیرا بیشترین صادرات کشور ما نفت است و از طرف دیگر با توجه به عدم اقبال به تولید داخلی ، در 10 سال گذشته اقتصاد کشور بیش از پیش به مصرف گرایی کالاهای خارجی و وارداتی رو آورده است.

در نتیجه همه این عوامل ، فشار بر ارزش پولی ملی امری اجتناب ناپذیر بود.

اما آیا اثر تحریم ها به تنهایی می‌توانست ارزش ریال را تا این حد تنزل دهد؟

مسلماً خیر !!!
در ادامه سعی شده است به دیگر عوامل مؤثر بر کاهش ارزش پول ملی پرداخته شود:


حجم نقدینگی : از ابتدای شروع به کار دولت یازدهم (موسوم به تدبیر و امید) به ریاست حجت الاسلام حسن روحانی حجم نقدینگی کل کشور در حدود 479 هزار میلیارد تومان بود

در پایان دولت اول آقای روحانی حجم نقدینگی به حدود 1300 میلیارد تومان رسید ، به نوعی حجم نقدینگی در یک بازه 4 ساله به حدود سه برابر در کشور افزایش یافت

در گزارش مهر ماه سال 97 بانک مرکزی میزان نقدینگی در حدود 1700 میلیارد تومان برآورد شده است

بصورت میانگین(آمار غیر رسمی) تا اسفند 97 میزان نقدینگی کل کشور ، حدود 1900 میلیارد تومان برآورد می شود
اما حجم نقدینگی چست؟

اگر شما داراى چند حساب بانکی هستید (اعم از جاری و پس انداز) مجموع مانده پول در کلیه حساب های شما بعلاوه دیگر وجوه نقد شما ، حجم نقدینگی شما را نشان می دهد.
                                             
در اقتصاد کلان جمع میزان پول اشخاص حقیقی و حقوقی کشور را محاسبه کنند به میزان نقدینگی کل کشور دست پیدا می‌کنند.

در واقع حجم نقدینگی بدهی نظام بانکی کشور را تشکیل می دهد.

اما چطور؟

هر کدام از افراد جامعه به نسبت شغل یا کسب و فعالیت اقتصادی، پول دریافت می‌کنند، به زبان ساده این پول ، به نوعی اوراق بدهی نظام بانکی کشور محسوب می شود.

به بیان ساده ، زمانی که ما وجه نقد خود را در حساب سپرده بانکی پس انداز می‌کنیم ، در واقع پس‌انداز‌مان را به شکل بدهی نظام بانکی سرمایه‌گذاری کردیم. بدین صورت بانک بدهکار به ما محسوب خواهد شد و ماهیانه و یا سالیانه سود معین شده را به سپرده پس انداز شده پرداخت میکند.

اما زمانی که با پول کالایی می‌خریم ، در واقع اوراق بدهی نظام بانکی را با کالایی معاوضه کردیم، سپس مالک کالا اوراق بدهی بانکی را تصاحب کرده است و ما کالای مورد نظرمان را خریداری کرده ایم.


به بیان دیگر بانک مرکزی با انتشار پول سعی خواهد کرد تا بدهی را منتشر کند ، که با منابع حاصل از آن بتواند به بخش هایی که پتانسیل فعالیت های مولد اقتصادی و تولیدی دارند، تسهیلات پرداخت کند، سپس از محل  سود ناشی از تسهیلات اعطایی کسب درآمد کند و از محل آن، سود بدهی سیستم بانکی که همان سپرده ها محسوب می شود را پرداخت کند

در نگاه جامع، نقدینگی مساوی است با بدهی‌ نظام بانکی‌، که متناظر با اعتبارات اعطا شده خلق شده است.

 

تا اینجا با مفهوم کلی نقدینگی آشنا شدیم،اما در عمل طی سالیان گذشته چه رخ داد؟

نظام بانکی سعی بر انتشار بدهی بیشتر بر پایه نقدینگی کرد
در حالی که تولید ناخالص ملی با شتاب رو به منفی شدن، حرکت می کرد.

با توجه به رشد منفی تولید در کشور و خلق بدهی بصورت نقدینگی یک نتیجه در گام اول در اقتصاد کشور نمایان شد: حجم پول ( بدهی سیستم بانکی ) روز به روز در حال افزایش بود ، اما در طرف دیگر چرخه تولید از حرکت ایستاده بود
در نتیجه میزان پولی که بین مردم دست به دست می شد روز به روز بیشتر می‌شد، نقدینگی در دست خریداران بیشتر شده بود و فروشندگان
کالا یا غیره می‌خواستند بالاترین مبلغ پولی را دریافت کنند.

به این حالت در اقتصاد تورم می گویند!!


به بیان ساده ، حجم بالای نقدینگی و تورم حاصل از آن و عدم حرکت چرخه تولید همچون انبار باروتی بود که در سیستم پولی و بانکی کشور به تدریج از سال 91 الی 96 به وجود آمده بود و فقط نیازبه یک بهانه قوی به جهت انفجار نیاز داشت.

از طرف دیگر بدهی نظام بانکی روز به روز بزرگتر و حجیم‌تر می‌شد.

بالاخره ، با خروج ترامپ ازتوافق برجام ، و بازگشت تحریم ها، سبب شد که این انبار باروت رو به انفجار گذارد.
در واقع تحریم‌ها نقش یک کاتالیزور قوی را در اقتصاد ایران بازی کردند.

با توجه به شروع تحریم ها جو روانی جامعه و اعتماد مردم به نقدینگی ریالی(نگهداری بدهی نظام بانکی) کاهش پیدا کرد. در نتیجه سعی بر تبدیل این بدهی به ارز، طلا و یا دیگر کالا ها کردند.  

اما بدهی نظام بانکی نمی تواند بدون مالک باقی بماند و برخی افراد می بایست مالکیت آن را بپذیرند به‌عبارت دیگر بدهی سیستم بانکی می‌بایست تسویه شود
لذا بدهی نظام بانکی (نقدینگی ریالی) اینقدر باید به نسبت ارز و طلا کاهش پیدا کند تا برای پذیرش مجدد آن در جامعه مشتری پیدا شود.

شرایط فوق در هر اقتصادی در جهان رخ دهد، به آن کاهش ارزش پولی ملی گفته میشود.

در واقع زمانی که مقبولیت اجتماعی  نگهداری بدهی نظام بانکی، ب‌عنوان ابزار پس‌انداز، کم می‌شود، قیمتش اینقدر ارزان می‌شود، تا مقبولیت کافی برای خرید و نگهداری آن ایجاد شود.

 لذا ارزش پول ملی، منعکس کننده مقبولیت نگهداری نقدینگی(بدهی سیستم بانکی) نسبت به سایر ارزها، بعنوان ابزار پس انداز و پشتوانه مالی محسوب میگردد.


در اینکه نوع تحریم های اعمال شده از سوی ایالات متحده ، به تنهایی می‌توانست بر اقتصاد کشور اثر گذار باشد شکی نیست اما نه به این شدت!

در واقعیت امر ، این مطلب انکار ناپذیر است ، که بر اثر تنش های سیاسی هر کشور در جهان بین الملل ، ارزش پول ملی کشورها میتواند دستخوش نوسان شود.با توجه به این موضوع و نوع تحریم های اعمال شده بر کشورمان  از سوی ایالات متحده آمریکا ، کاهش ارزش ریال در برابر دیگر ارزها اجتناب ناپذیر بود، اما نباید از یاد برد ، حجم نقدینگی عظیم در کشور (بدهی سیستم بانکی) و دیگر عوامل اقتصادی که در این نگارش به آنها اشاره شد، موجب شد اثر تحریم ها ، چندین برابر بیشتر بر پیکره اقتصاد ایران ضربه وارد کند.