برترین های کیمیا نیوز را هم ببینید هم بخوانید

پنجشنبه, ۰۲ آذر ۱۳۹۶

«سکوت بره ها»

 به جهان تاریک ما خوش آمدید
درباره سریال «شکارچی ذهن» که کاربران IMDB میان سریال های سال 2017 بیشترین امتیاز را تا امروز به آن داده اند و آخرین اثر دیوید فینچر است.
امتیاز خبر: 54 از 100 تعداد رای دهندگان 2627
کیمیانیوز - صوفیا نصراللهی: درباره سریال «شکارچی ذهن» که کاربران IMDB میان سریال های سال 2017 بیشترین امتیاز را تا امروز به آن داده اند و آخرین اثر دیوید فینچر است.

سریال با یک گروگانگیری آغاز می شود و یک مامور اف بی آی که سعی دارد با روانشناسی متهم را وادار به تسلیم کند. مجرم در نهایت خودش را می کشد و گروگان ها نجات پیدا می کنند. از نظر اف بی آی ماموریت موفق بوده و از نظر هولدن، مامور جوان شکست چون نتوانسته گروگانگیر را وادار به تسلیم شدن کند.

این شروع هیجان انگیز گیرتان می اندازد تا تصور کنید قرار است یک تریلر دلهره آور پلیسی ببینید. «شکارچی ذهن» را جزو همه این ژانرها هم می شود طبقه بندی کرد اما انتظار نداشته باشید که بعد از این سکانس فینچر و بقیه کارگردانان شما را با ماجراهایی از این قبیل سرگرم کنند. در حقیقت «شکارچی ذهن» بیشتر یک درام روانشناسی است که مایه های پلیسی هم دارد. تلفیقی از «سکوت بره ها»ی جاناتان دمی و «زودیاک» فینچر. از اولی مایه اصلی قصه را وام گرفته و از دومی نوع روایت و چگونگی ایجاد دلهره.
 
به جهان تاریک ما خوش آمدید

کل سریال محدود به گفتگوی نیروهای بخش علوم رفتاری اف بی آی با قاتلان سریالی می شود. آنهایی که در قتل های متعددشان یک الگو و فرمول ثابت داشته اند. داستانک هایی هم آن اطراف هستند که در حاشیه این گفتگوها قرار است قاتلان جدید را نشان بدهند اما آنها چاشنی هستند.
 
اصل ماجرا گفتگوهاست و نتیجه گیری ها. پیدا کردن الگوهای مشخص بیشتر شبیه سریالی در مورد ریاضیات است. ما هیچ کدام از جنایت های هولناکی را که قهرمانان مان با مجرمان شان روبرو می شوند، نمی بینیم. انگار فینچر بیشتر روی تخیل بینندگان سریال حساب کرده است. با این حال همه چیز در پرداخت و فیلمنامه خیلی ظریف و با جزئیات است. جزئیاتی که تماما ذهنی هستند.

ظرافت های مغز و روح پیچیده بشر حتی وقتی دست به خشونت های باور نکردنی می زند. تنشی که در سریال «شکارچی ذهن» شاهدش هستیم از همین جزئیات روانی ناشی می شود. نه فقط در مورد مجرمان که در مورد ماموران درستکارمان هم این اضطراب را حس می کنیم چون از اپیزود اول به بیننده فهم می شود که روان آدمی تابع قوانین ریاضی نیست و آدم ها در موقعیت های گوناگون واکنش های مختلف ممکن است از خودشان نشان بدهند.

فضاسازی و شخصیت پردازی های درست و استفاده از علم روانشناسی باعث شده هر چند سکانس های جنایت را نمی بینیم اما کاملا در ذهن مان تصویر می شود و در نهایت از شنیدن شان همان تاثیری روی مخاطب گذاشته می شود که در حالت عادی متصوریم. باید به بیننده نشان داده شود. به خصوص که اینجا نشان ندادن و فلاش بک نزدن به گذشته تاثیرگذارتر هم است چون شئامت جنایت های آنقدر زیاد است که حتی دیدن سریع عکس ها در دست هولدن و تنچ، ماموران اف بی آی هم مشمئز کننده است چه برسد به این که قرار باشد شاهد یکی از آن جنایت ها باشیم.

پنهال به عنوان خالق سریال و فیلمنامه نویس اش که البته از روی یک کتاب فیلمنامه را نوشته که خود آن منبع اصلی هم شامل گفتگوهای واقعی با جنایتکاران بزرگ بوده است، توانسته همه چیز را جوری بچیند که به سوالاتی که ممکن است ذهن های کنجکاو و در جستجوی جهان تاریک آدم ها داشته باشد، پاسخ دهد.
 
 به جهان تاریک ما خوش آمدید
 
سوالاتی که بخشی از آنها زمانی در فیلم جاناتان دمی توسط کلاریس و هانیبال لکتر به بحث گذاشته شده بود اما پاسخ کاملی دریافت نشد یا پرسش هایی که در سریال مشهور «ذهن های مجرمانه» که از شبکه سی بی اس پخش می شد، به ذهن کاراکترها و بینندگان خطور می کرد (آن سریال هم درباره بخش رفتارشناسی اف بی آی در دهه 70 و رابطه با قاتلان سریالی بود و به شکل هیجان انگیزتری مخاطبان را درگیر پرونده های جنایی گوناگون می کرد).

البته انتظارتان را از سریال تنظیم کنید. ممکن است حتی از میانه فصل اول به نظرتان برسد که طرح و ایده اصلی برای یک درام پلیسی کافی نبوده. اینجاست که باید به خودتان یادآوری کنید مفهومی که ما از درام پلیسی در ذهن داریم یک پیش فرض است.
 
این سریال بیشتر شبیه همان تجربه ای است که فینچر در «زودیاک» انجام داده بود و این بار خیلی جسورانه تر و ساختارشکن تر سراغش رفته است. آدم ها با هم حرف می زنند و حرف می زنند و هیچ اتفاق بزرگی در ظاهر رخ نمی دهد اما در زیر نگاه ما و سطح داستان از قضا جهان بزرگی در حال شکل گیری است. جهانی به شدت بی رحم نسبت به قربانی و قربانی کننده.

از دل ماجراهای مربوط به چند قاتل سریالی، فینچر و پنهال موفق شده اند درامی به شدت انسانی تصویر کنند که حتی قهرمانانش درگیر پرسوناهایی هستند که تصور می کنند باید همیشه به چهره داشته باشند و همین هم موجب اختلال در روابط صمیمانه و زندگی خانوادگی شان می شود.

برای دیدن «شکارچی ذهن» باید حوصله به خرج بدهید و سنسورهای فکرتان را فعال کنید. آخر فصل قرار نیست چیزی حل شود. اصلا صورت مسئله واضحی مطرح نشده که بخواهیم منتظر جوابش باشیم. یکی از منتقدان خارجی اشاره کرده بود که در فصل اول انگار پنهال و فیننچر فقط مهره ها را روی صفحه شطرنج چیده اند و قواعد بازی را خاطرنشان کرده اند، خود بازی احتمالا از فصل آینده آغاز خواهد شد.

با این وجود موجبیت و دلیل وجودی «شکارچی ذهن» فقط زمینه چینی برای فصل های آینده نیست. سریالش خاصیت غریبی دارد که عین سیاهچاله تماشاگر را در خودش می کشد. مجذوب و مسحور ذهن های خلاق سیاه ترسناکی می شویم که شوم ترین حوادث تاریخ را رقم زده اند.

فینچر و پنهال دست تماشاگر را می گیرند و او را با خودشان به قعر جهنم می برند. به تماشای جهان های ناشناخته. دیدن «شکارچی ذهن» شبیه یک روند روان درمانی است. ارجاع به اهمیت دوران کودکی و اتفاق های ساده باعث می شود بارها و بارها به خودمان رجوع کنیم.
 
 به جهان تاریک ما خوش آمدید
 

الگوی این که چطور خشونت های پیش پا افتاده ممکن است منجر به جنایت های وحشتناک شود ما را وادار می کند در رفتارهای گاها خشن و عصبی روزمره مان بازنگری داشته باشیم و در نهایت همه این جزئیات دست به دست هم می دهند که «شکارچی ذهن» تبدیل به سریالی شود که برای درک ساحت سرگرم کننده اش مجبوریم خیلی از کلیشه های ذهنی مان درباره درام را بشکنیم. در عوض پاداشش 10 اپیزود درخشان از نظر کارگردانی و فیلمنامه مبتنی بر تاریخ و روانشناسی است که بار دیگر باعث می شود به این تئوری که فینچر، هیچکاک زمانه ماست ایمان بیاوریم.

شکارچی ذهن

* ژانر: درام جنایی
* خالق: جو پنهال بر اساس کتاب شکارچی ذهن: داخل بخش ویژه جنایت های سریالی اف بی آی؛ نوشته جان ای داگلاس و مارک اولشاکر
* بازیگران: جاناتان جراف، هولت مک کالانی، هانا گراس
* نت فلیکس: تعداد فصل ها
* فصل اول پخش شد و فصل دوم سال آینده روی آنتن می رود: بین 34 تا 60 دقیقه
* تهیه کنندگان: دیوید فینچر، چارلیز ترون
* امتیاز در متاکریتیک: 78 از 100
* خلاصه داستان: هولدن یک مامور جوان اف بی آی است که بعد از یک ماموریت برای تمام کردن یک گروگانگیری به خاطر اهمیتی که به روانشناسی مجرم می دهد به عنوان استاد در واحد رفتارشناسی شروع به تدریس می کند. آنجا با بیل آشنا می شود که او هم استاد است و هر دو تصمیم می گیرند با انجام مصاحبه هایی با قاتلان سریالی برای آنها یک الگوی فکر تعریف کنند که در آینده بتوانند وقوع برخی جنایت ها را پیش بینی کنند.

برچسب ها کیمیانیوز

تماس با مدیر مسئول

مهدی جاوید پور

 

 

ایمیل : 

javidpoorjournalist@gmail.com

کیمیا نیوز در شبکه های اجتماعی